تبليغاتX
کیوان و محسن

يه سلام غمگين به همه ي شما نوجووناي باجنبه ي بهاري دل ما، خوبيد خوشيد سلامتيد چه كارا مي كنيد با گرماي نفس گير تابستون؟ حال مي كنيد؟ حال نمي كنيد؟پس چي كار مي كنيد؟ ما كه اعصاب نداريم، نافرم ناراحتيم؛ از دست كي؟ مگه سوال داره؟ معلومه از دست بعضي از بي جنبه هاي ... .

استغفرالله... آخه اين چه كاراييه بعضي از طرفدارنماها! انجام ميدن؟آخه اين كارا چه معني ميده؟ حتما مي خوايد بدونيد چه كارايي... باشه بهتون ميگيم اما فقط اين قسمتو طرفداراي واقعي كيوان و محسن بخونن نه عاشقان سينه چاكش. اوكي؟

همينطور كه مي دونيد كيوان چند وقت پيش يه مصاحبه اي با سايت هنرمندان داشت و تو اين مصاحبه اين نكته رو گفته كه محسن بايد حواسش به خودش باشه. خوب تا اينجاي كار كه هيچ مشكلي وجود نداره.داره؟ خوب كم كم مي رسيم به اصل ماجرا كمي صبر كنيد عجله نكنيد

اما ما چيكار كرديم (ما كه نه، بعضي از انسان نماها) به جاي اين كه افتخار كنن اين سايت كه خيلي هم معتبر و كار درسته اومده با يه نوجوون موفق ايراني مصاحبه كرده، رفتن هرچي از دهنشون در اومده تو بخش نظرات به مخسن و كيوان گفتن. حالا شما ببينيد كه كار به كجا كشيده كه صداي مسولان سايت هم در اومده و تو صفحه ي اصلي تذكر دادن كه افرادي كه ميان و اين مصاحبه رو ميخونن اينهمه بي جنبه بازي در نيارن و غير اخلاقي برخورد نكنن.

اين قسمتو فقط اونايي بخونن كه رفتن اونجا و نظراي بيخود دادن(البته اميدواريم از اين آدما كسي نياد اينجا): اين چه كاري بود كه شما ها كردين؟يعني وقتي داشتين به يه نفر انسان(فارغ از زيبايي و زشتي، مشهور بودن يا نبودن) فحش ميدادين و مسخره اش مي كردين خجالت نكشيدين، به شعور و انسانيتتون شك نكردين؟ خوبه والا!!!! اگه كسي اين رفتارو با شما داشته باشه چيكارش مي كنيد؟ به خدا قباحت داره اين كاراتون. ميشه به ما هم توضيح بدين كجاي حرفهاي كيوان نشانه اي از حسادت به محسن داشت؟ غير از اين كه يه پيشنهاد دوستانه بهش داده تا مثل بعضي از بازيگرا به بعضي جاها كشيده نشه و پس از چند سال از ياد بره؟ بده كه به فكرش بوده؟بده كه هواشو داشته؟ شماها كه آبروي هرچي نوجوون و جوون ايرووني هست رو كه بردين.... ديگه نمي دونيم بهتون چي بگيم.... بعضي از شماها كه عاشق اين دوتاييد فقط فكر و ذكرتون اينه كه بدونيد شمارشون چنده. حالا بالفرض كه ميدونيد، يعني روتون ميشه زنگ بزنيد به اون شماره و بهشون بگيد:آقاي فلاني من عاشقتم، مي ميرم برات، آخ قلبم... دلمو نشكن... واقعا كه هركي اين كارو بكنه آدم نيست... به خدا نيست... آخه چرا بعضياتون اينطور شديد؟ چرا به جاي طرفدار شديد عاشق؟ ما وقتي داشتيم اين وبلاگو افتتاح مي كرديم خواب يه همچين روزي رو نمي ديديم. واقعا كه آبرو داري كرديد با اين كاراتون!!! با همين كاراي شماست كه بزرگا رو مي كنن به نوجوونا مي گن اينا هنوز عقلشون قد نميده آدم نشدن فهميده نشدن... چرا داريد اين كارا رو مي كنيد هان يه جواب به ما بديد حالا داريم مي فهميم كه وقتي ميگن شما تو سن حساسي هستيد يعني چي... مي بينيد خشك و تر داره با هم ميسوزه اونم فقط به خاطر كارهاي دور از عقل شما، شمايي كه به بلوغ فكري و اجتماعي نرسيديد. پويا نظري نمونه ي بارزي از شماهاست. شماهايي كه با يك نگاه يك دل نه صد دل عاشق و شيفته ي هر كسي ميشيد و فقط با قيافه طرفو مي سنجيد. فكر مي كنيد چون طرف قيافش خوبه باطنش هم خوبه و چون يكي قيافش كريه هست باطنش هم بده. فك مي كنيم همتون اين شعره معروف رو شنيديد يا خونديد:

 صورت زيباي ظاهر هيچ نيست  اي برادر سيرت زيبا بيار.

بله. فك مي كنيد خوشگل بودن يك نفرچند سال براش مفيده 10 سال؟20 سال؟ 30 سال؟ 40 سال؟ بعدش چي؟ به چه دردش مي خوره؟ با همين كاراي شماست كه مسولان ميخوان تو همه چي دو جنس رو از هم ديگه جدا كنن به خاطر بي عقلي هاتون بي فكري هاتون. شما نميتونيد جنس مخالفتون رو مثل خودتون فرض كنيد و اونارو فرشته فرض مي كنيد...

خوب حالا اين قسمت بعدي رو برا همتون در نظر گرفتيم تا بخونيد و بفهميد حرفاي بالايي رو واسه چي گفتيم، بي جنبه ها خجالت بكشن با جنبه هاي عزيز دل مون هم تاسف بخورن كه چطوري بعضي ها دارن آبروي اونارو ميبرن.

اين قسمت برگرفته از نظرات مربوط به مصاحبه ي كيوانه در سايت هنرمندان. ما بعضي از نظرا رو ميذاريم. هركي علاقه داره همشو بخونه ميتونه به سايتwww.honarmandan.org  مراجعه كنه.

بفرماييد اينم نظرات زيبا!!!!!!!:(راستي بعضي از اونايي رو كه نظر دادن احتمال ميديم كه بشناسيد برا همين اسمشونو نمي نويسيم اما اگه خيلي كنجكاويد بدونيد يه سر به سايت هنرمندان بزنيد)

1- اه حالا كي از اين پسره (كيوانو ميگه ها)خوشش مياد كه شما ازش مصاحبه گذاشتين. آقآي ساكت اف شما هم سعي كن اينقدر تابلو به محسن حسودي نكني برو ياد بگير غير مستقيم هم ميشه حسادت ورزيد!!!  از اينا اگه ميشه با محسن افشاني مصاحبه كنين عكساشم خيلي بيشتر از اين آقاي اف باشه لطفا...

جواب ما: عزيز دل، لطفا نظرتو به هيشكي تحميل نكن خيلي زشته.عزيز جون، خيلي ها هستن كه كيوان عزيز رو دوست دارن تو اگه محسنو خيلي دوست داري دليل نميشه همه همينطور باشن.

2-مرسي خيلي خوب بود و بهتر ميشد اگه با محسن افشاني هم مصاحبه ميكردين.

راستي اينكه آقاي ساكت بر ميگرده ميگه محسن چشماي آبي داره و من خيلي سر سنگينم نهايت توهين به ايشونه. يعني خيلي راحت گفته محسن هيچ توانايي نداره و فقط به خاطر چهرشه كه معروف شده. انكار نمي كنم چهره بي تاثير نيس اما نميتونه به طور كامل دليل معروفيت و محبوبيت باشه. در ضمن اون حرف نه تنها توهين به محسن افشانيه بلكه توهين به طرفداراي ايشونم هس. يعني طرفداراي ايشون يه سري آدم بيكار و بعضا با خصوصيات ديگه اي هستن كه به خاطر جاذبه هاي خاص شدن طرفدار محسن. آقاي ساكت هم داره به شدت از خودش اعتماد به نفس نشون ميده، من از روز اول اجراي برنامه ي مادوتا و سلام بهار و بوم سفيد دارم كاراشونو دنبال مي كنم، نميدونم آقاي ساكت سرسنگيني رو تو چي ميبينه كه خودشو نمونه ي بارزي از شخصيت سنگين حساب كرده.من تا به حال هيچ انتقادي از آقاي ساكت تو هيچ وبلاگي نكردم اما وقتي ديدم حسادت تو جمله ي ايشون موج ميزنه اين چيزا رو نوشتم.اصلا از آقاي ساكت به عنوان پارتنر آقاي افشاني توقع همچين حرفي رو نداشتم و فكر ميكنم بهتره بي پرده حرف بزنه، اصلا جالب نيس كه اينجوري ميگه محسن بهتره حواسش به خودش باشه...

ج م:اگه شما براي قيافه ي محسن طرفدارش نشديد اما بعضي ها به همين دليل طرفدارش شدند...

راستي اگه ميشه تو هم بي پرده حرف بزن و بگو منظورت از اين حرفا چيه؟ ببخشيدا

3-كيوان ضايع حسودي كرده...

ج م: بدون شرح

4- واه واه چه حسود مي خواستي تو هم چشماي آبي داشته باشي ولي همش كه براي قيافه نيت نوع هنر و كار هم مهمه كه محسن از همه نظر از اين سره

ج م : مگه دست خودشه كه چشاش چه رنگيه؟ فك مي كنيد كه هركي چشاش رو خودش درست كرده؟ نه جانم در اشتباهي باور كن. بعدشم شما با چه مقياسي سر بودن هركسي رو تعيي مي كني؟ خيلي جالبه ما يه همچين استعداد هايي تو ايران داريم و خبر نداريم!!!! شوخي نمي كنيم خيلي هم جدي ميگيم .

بقيه شم لطفا خودتون بخونيد تو سايت هنرمندان .ديگه اعصابمون خط خطي شد حالا يكي نوشته اسبا هم چشاشون آبيه يعني چي؟ واقعا كه خجالت داره ما هم محسن و هم كيوان رو دوست داريم و هيچوقت برامون هيچ فرقي نداشتن.

حالا يه شايعاتي هم هست كه محسن تقاضاي پول كرده برتي رفتن به جشن ستارگان كه به ما مربوط نيست باورش سخته باور كن!

تو آپ بعدي يه چيز ديگه هم بهتون ميگيم پس تا آپ بعدي باي.

راستي مهمون برنامه ي سفربخير داداشاي سحرآميز بودن

يعنننننننننننننننننييييييييييييييييييييييييييي: پويا و بهرام و به عبارتي محسن و سياوش باوركننننننننننننن    

 

 

 

     


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 14:23 تاریخ یکشنبه دهم شهریور 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


به! سلام عرض مي كنيم به شما دوس جوناي گلمون.اميدواريم هرجاي اين كره ي گردالي و قلمبه كه هستيد لبتون خندون باشه ولي چشماتون گريون نباشه.ايشالا!

چه خبرا؟ حال مي كنيد با تعطيلات تابستووووووووني؟ هوا خيلي گرمه ها پسسسسسسسسسر! گرماي خرما پزون كه ميگن يعني اين ديگه.مغزمون داره ذوب ميشه كم كم. من موندم اين پويا چطور 15 سال تو گرماي اهوازدووم آورده؟ برقامون هم كه در راستاي امر مهم گردشگري همينطوري داره سير و سياحت ميكنه! از بخت بد ما ديشب وقتي 4 چشمي زل زده بوديم به ساعت كه چرا ساعت 11شب نميشه برقامون به خواب تابستوني فرو رفت و خيال بازگشت هم نداشت. واي ما كه ديوونه شديم!

اين روزا حال و هوامون تابستونيه وحشتناك !!!!!!!!! اما مي خوايم شما رو سر حال بياريم نافرم: بفرما يخ در بهشت، تعارف مي كني؟

1- چطوري داش من ؟ قربون قدمت ! خاك پاتيم به مولا!

2-داش عباسو جمعه ها رويت ميكنيد تو شبكه ي يك ديگه؟ تو سريال يوسف پيامبرنقش آق داداش يوسف رو داره اما داداشاي يوسف عجب نامردايي هستن! روي قابيلوسفيد كردن به خدا!

3-عسل ميگفت اون سايتي كه به نام محسن افشاني تازگيا تاسيس شده مال خودش نيست واسه اين كه اون عكسي كه گذاشته معلومه مونتاژه بعدشم حالت نوشتنش مث مال محسن نيست. اما من ميگفتم مال خودشه چون تو پيونداي وب كيوووووون جووووون (كه به احتمال 99/99 در100 مال خودشه)؛ آدرس اين وبو گذاشته.اما امروز كه سري زدم به اين وب فهميدم كه سر كاريه وعسل راست ميگه! ميدونيد من هنوز به بعضي ازتوانايي هاي عسل واقف نشده بودم! به نظر من بهتره با اين توانايي هاش بره سريال كارآگاهان به جاي ستوان صبا(يا شايدم سروان يا...)ايفاي نقش كنه. باور كن! عسل جون دوست داريم  عسل جون دوست داريم

4-دقت كرديد محسن چپ دسته؟ اند هوشه ها ! آخه چپ دستا خيلي باهوش ميشن! كيوان هم چپ دسته گويا. اااا چقد چپ دست !!!!!!!!!!!!!

5- اگه پويا و بهرام داداش برادرند يا بايد قاعدتا بهرام و پويا دوقلو باشند(چقدر هم كه ماشالا شبيه همند!!) يا بايد سن يكيشون از اون يكي بيشتر باشه حالا شما پيدا كنيد پرتغال فروش را(واقعا اگه كسي جريان رو ميدونه ما رو هم در جريان بذاره)

6-ديروز كه داشتيم از كلاس زبان خارج مي شديم (اوه ماي گاد) رفتيم يه سر به دكه ي روزنامه فروشي بزنيم (آخ آخ درد كرد سرمون) ببينيم چه خبرا ؟ بعد ديديم به! همه جا پر شده از عكس آق سيا و آق محي.ما هم با چشماني گريان از 300 توماني عزيزمون وداع كرده ومجله ي همشهري جوانو خريديم . توخيابون همينطوري مجله ورق زنان مي رفتيم كه كم مونده بود باچند نفر تصادف كنيم. خلاصه سرتونو درد نياريم رسيديم به صفحه ي 28 و شروع كرديم به خوندن مصاحبه ي اين دو گل نو شكفته ي باغ زندگي. شما هم نگران نباشيد تا چند دقيقه ي ديگه ميتونيد اين مصاحبه رو رويت كنيد.

7-با اين كه سريال ترانه ي مادري خيلي نفسه، مامانيه، جيگره و ... اما ايراد هاي كوچولو موچولو هم داره الان به 2 تاش اشاره مي كنيم:

الف: آخه مگه ميشه از بين اون همه دانشجوي مخ صنعتي شريف كه دارن برق يا مكانيك يا ... ميخونن فقط پويا بدونه كه معني ولتاژ و ولت سنج و ... چيه؟ ميشه آخه؟ نميشه ديگه ؟ ما ميدونيم اونوقت اونا نميدونن؟ عجبا!!! اگه اينطوري باشه كه ما دكتراي برق قدرت از شريف داريم ! باوووووووووور كن!

ب: تو صفحه ي 13 مجله ي همشهري جوان ، يه نامه اي نوشته بودند از فردي به نام حامد عسكري (جون داداش فك كنيم برادر اين فرهاد عسكريه اصلا خانوادتا بد جوري پيله ان، ديگه داداش اونم نباشه احتمالا داداش حميد عسكري هستش باور كن !!!!!!!!!! (جون تو 10 تا علامت تعجب شد باور كن))

متن پيام آق حامد به اين شرح است:

"سر كلاس رياضي پويا بلند ميشه ميره پاي تخته سياه و درجواب سوالي كه ربطي به رياضي يك نداره 2 بار فرمول جمع ضرب سينوس كسينوس (هاننننننننننننننننن؟) رو مي نويسه و استاد هم بسيار ازش تقدير ميكنه .اين نبوغ در سريال ترانه ي مادري واقعا جاي تقدير داره !"

ما با آرزوي صحت و سلامتي براي اين عزيز درس خوان نكته بين سختكوش با پشتكار بهشون گوشزد مي كنيم اگه يه بار ديگه از اين حرفاي خطري بزنه سر و كارش با ما مي افته و هر كي با طرفداراي ترانه ي مادري در افتاد ، ورافتاد!

بالاخره انتظارتون به سر رسيد اينم مصاحبه ي داغ داغ (آخ دستمون سوخت!!)


 گفت و گو با دو پديده ي شب هاي تابستان امسال

 

 برادران غريب

سياوش خيرابي و محسن افشاني از سريال پربيننده ي ترانه ي مادري ميگويند:

 

 

بهرام و پويا در سريال ترانه ي مادري ، اين شب ها خيلي ها را پاي تلويزيون نشانده اند. (ما رو ميگه ها) .سياوش خيرابي و محسن افشاني ، دو ستاره ي!!!! شب هاي تابستان 87 از اين كار مي گويند:

خانه باغي بزرگ در سعادت آباد تهران، پاتوق بچه هاي سريال ترانه ي مادري است؛ سريالي كه با اينكه هر شب پخش مي شود اما ضبط و ساخت آن با سرعت ادامه دارد؛ اين خانه باغ چند سال قبل، محل ساخت سريال شب هاي برره هم بوده است. در شلوغي و فاصله ي محدود بين تغيير لوكيشن ها و بين سكانس ها ، سراغ دو بازيگر جوان و تازه كار سريال رفتيم كه از قضا بازي هاي خوبي هم كرده اند. حال وهواي اين دو نفر تقريبا با آنچه دراين سريال مي بينيم متفاوت است؛ افشاني 19 ساله است، پر هيجان و با اعتماد به نفس بالا، درست بر عكس پوياي سريال و خيرابي 24 ساله، كم حرف و تا حدي خجالتي(فك كننننن ! بهرام خجالتي باشه!)؛ برعكس بهرام. اول سراغ محسن رفتيم كه ديپلم رياضي - فيزيك دارد اما چون به قبولي در دانشگاه ايمان دارد خودش را دانشجوي مهندسي مكانيك معرفي مي كند.

 

 

براي مجري پرطرفدار برنامه ي كودك و نوجوان جه اتفاقي افتاد كه از سريال سر در آورد؟  

 ابن اتفاق خاصي نيست؛ من بازيگر بودم، يك بازيگر تاتر.

بيشتر توضيح مي دهيد؟

 (با لحن شيطنت آميز وكمي اغراق) دارم توضيح ميدم خانم، خواهش مي كنم اجازه بدبد...(خنده) 4 سال پيش من تاتر را در فرهنگسراي سالمند شروع كردم. بر حسب كارهاي نمايشي و ديده شدنشان، از من دعوت شد تا در آيتمي در برنامه ي برنامه ي " آستانه " بازي كنم. بعد از يك ماه بازي در اين ايتم، آقاي مختار زاده - كارگردان آستانه- گفتند اگر دوست داري مجري باشي ما كمكت مي كنيم. من هم قبول كردم، با اينكه اصلا نمي دانستم حيطه ي اجرا با بازيگري تا چه حد متفاوت است. از قسمت ها و آيتم هاي كوچك شروع شد تا اينكه مجري اول آن برنامه شدم اما در آن زمان ديگرآقاي مختارزاده كارگردان نبودند و جايشان خالي بود. قبل از عيد برنامه ي " ما دوتا " را اجرا كردم و بعد ازآن برنامه ي " سلام بهار" را (توضيح: تومجله نوشته بود" نود روز بهار" اما ما فكر مي كنيم همون " سلام بهار"ه). البته هنگام اجراي زنده ي آن برنامه، در قسمت سوم سريال " كارآگاهان" هم بازي كردم.  

براي ترانه ي مادري چطور انتخاب شديد؟

آقاي حمزه اي - دستيار كارگردان- با من تماس گرفتند و مثل همه ي كارها رفتم تست دادم. فكر مي كردم به علت تعدد و فراواني گزينه هاي انتخابي قبول نشوم اما شدم. آقاي سهيلي زاده، آقاي ايرج محمدي (تهيه كننده) و محمد حاتمي (بازيگردان) به من لطف كردند و اين ريسك را كردند كه من اين نقش را بازي كنم. بالاخره هرچه باشد من يك بازيگرم.

كلاس بازيگري هم رفته بوديد؟

فقط افتخاراين را داشتم كه 2 جلسه سر كلاس هاي آقاي پسياني حاضر شوم اما ايشان من را بيرون انداختند؛ خيلي لطف كرديد آقاي پسياني!(خنده)

چرا؟

فقط بدانيد كه شيطنت داشتم اما به اين خاطر نبود؛ بيشتر به اين دليل بود كه ظرفيت كلاس ها پر شده بود و من آخرين نفر ثبت نامي ها بودم. به همين خاطر اولين نفري كه بايد مي رفت من بودم. 

با اينهمه پشتكارچرا نمايش نخوانديد؟

 نمايش و بازيگري را دوست دارم اما براي من يك سرگرمي است و به اندازه ي مهندسي آن را دوست ندارم

اگر قرار بشد يكي را كنار بگذاري كدام يك را كنار مي گذاريد؟

من تا 5 سال ديگر بازيگري را ادامه ميدهم و بعد منحصرا درسم را ادامه ميدهم.

چرا؟

نمي دانم اما احساسم مي گويد 5 سال ديگر به آنجايي كه فكر مي كنم رسيده ام و مي توانم آن را كنار بگذارم.

يعني فكر مي كنيد ستاره مي شويد و بعد كار بازيگري را كنار مي گذاريد؟

بله. حتما، همان طور كه كار اجرا را كنار گذاشتم.

يعني حاضر نيستيد كه دوباره مجري شويد؟

فعلا قصدش را ندارم

به چه دليل؟

چون برنامه مان، برنامه ي اول بود وآن را دراوج كنار گذاشتم.

خب در اوج كه بايد انرژي بيشتري مي گرفتيد؟

درست است اما گاهي اوقات آدم به تكرار مي افتد اجرا محدوديت هايي دارد؛ يعني مخاطب هميشه محسن افشاني را شاد و خوشحال در مقابل دور بين مي بيند اما بازيگري را به خاطر تعدد شخصيت هايي كه مب توانم بازي كنم، دوست دارم

پس بهتر است بپرسيم در اين 5 سال باقيمانده، دوست داريد راه بازيگري را چطور ادامه دهيد؟

دوست دارم نقش هاي متفاوت را تجربه كنم و اميدوارم الان كه از طرف خانم درخشنده پيشنهاد بازي به من شده، اين اتفاق برايم رخ دهد.

محسن افشاني اي كه ما مي بينيم با پويا نظري خيلي تفاوت دارد؛ براي رسيدن به اين نقش چه كار كرديد؟

كار خاصي نكردم. آخر محسن افشاني انعطاف پذير است و بازيگر يعني همين! خيلي خوشحالم كه پويا چيزي است كاملا بر خلاف من. البته بيشتر از همه به كمك آقاي خاتمي در اين امر دخيل بود تا آنجا كه همه من را آقا پويا صدا مي زدند يا اينكه مي گويند شربت ات را خوردي يا مامانت اجازه داده از خانه بيرون بيايي؟!

از اينكه با بازيگران بزرگ كار مي كنيد چه احساسي داريد؟

 اول از همه باعث افتخار و شانس من است و بعد بزرگ ترين اعتبارمن در تلويزيون و سينما، حضور در كنار هنرمندان و پيشكسوتاني مثل خانم ها روستا، گودرزي، لاكاني و آقايان حكيمي، دژاكام، عمراني و بيشتراز همه آقاي حاتمي است. 

يعني به عنوان يك بازيگر تازه كار، كم نمي آورديد؟

هيچ وقت؛ چون تاتري ها كم نمي آورند. هيچ اضطرابي نداشتم.

پس از اينكه بازي ات را در كنار اين بازيگران بزرگ محك بزنند، نگران نبوديد؟

تنها نگراني ام اين بود كه براي پروژه انتخاب نشوم.

اين حس از چه چيزي نشات مي گرفت؟ 

از استعداد من.

تاثير حضوراين بازيگران در بازي ات چقدر بود؟

يك عالمه مثبت. من سعي كردم كم نگذارم. بيشتربراي آنها سخت بود كه با بازيگر جواني مثل من كار كنند.

كار را مي بينيد، فكر مي كنيد چقدر براي نقش پويا كم گذاشته ايد؟

همه ي دوستان و آشنايان از من تعريف مي كنند اما من دوست دارم بيشتر مورد نقد واقع شوم؛ به خاطر همين هم هروقت بازي خودم را مي بينم، به دلم نمي چسبد.البته اين سوال 2 حالت دارد؛ يكي اينكه چون من در لحظه مي دانم كه در داستان چه اتفاقي افتاده است و ديگري برميگردد به اينكه فكر مي كنم مي توانم بهتر از اين باشم.

اين به همان اعتماد به نفس بالاي شما بر مي گردد يا كمبود زمان و نبود فرصت كافي براي تمرين نقش؟

با اينكه اين اولين كار جدي من است، ولي به اين سيستم عادت كرده ام و سرعت ضبط، تاثيرخاصي روي بازي من نداشته است.

رابطه تان با سياوش خيرابي چطوراست؟

از همان ابتدا كه همديگر را ديديم، با هم زود رفيق شديم. ازنقش ها هم خبر نداشتيم. بعد كه آقاي سهيلي زاده، آقاي حاتمي و گاهي اوقات آقاي بهبهاني نيا راجع به نقش ها به ما توضيحاتي دادند، كار ما راحت تر شد چون با هم هماهنگ بوديم.

اين رابطه ي دوستانه چقدر در بازيتان تاثير داشت؟

ابتدا اينكه بخواهيم رابطه ي دوستانه مان را كمرنگ كنيم و به چشم پسر دايي و پسر عمه به هم نگاه كنيم سخت بود اما در اواسط كار كه متوجه شديم برادر يكديگريم و از دو دوست به هم نزديكتر هستيم، در كارمان راحت تر شديم.

مگرازابتدا فيلمنامه را نخوانده بودبد؟

 اوايل ما فقط يك سيناپس داشتيم و به طور كامل از قصه باخبر نبوديم 

بازي سياوش خيرابي را چطور مي بينيد؟

من بازي سياوش را خيلي دوست دارم اما در جاهايي هم به بازي اش انتقاد مي كنم. سياوش سابقه وتجربه اش را دارد؛ تنها گاهي سر رفتن پلان ها يا تمرين ها به هم كمك مي كنيم.

ترانه ي مادري چه جور تجربه اي است؟ 

 با ترانه ي مادري پشت سر من يه عالمه اعتبار نشسته است.

 

  

 سياوش خيرابي از شخصيت بهرام صد در صد راضي است ولي از بازي اش نه

 

 تيكه هاي بهرام بداهه است

 

سياوش خيرابي، متولد اذر 1363 ، فارغ التحصيل كامپيوتر نرم افزار و كم حرف، سر به زير و خجالتي است؛ درست بر عكس چيزي كه در سريال مي بينيم. خودش مي گويد با هدف وارد بازيگري شده. ابتدا نقش كوتاهي در حس پنهان(مصطفي رزاق كريمي) داشته و پس از آن در تله فيلم «تلخون»(عليرضا اميني) بازي كرده و حالا هم در سريال هر شبي« ترانه ي مادري »...  

براي" ترانه ي مادري" چگونه انتخاب شديد؟

براي ترانه ي مادري، آقاي محمد حمزه اي كه كار« تلخون» را ديده بودند، من را به آقاي سهيلي زاده معرفي كردند و ايشان هم ريسك كردند و من را پذيرفتند.(خنده)  

براي پروژه ي تلخون چطور انتخاب شديد؟

از طريق دستيار عليرضا اميني كه عكس من را ئر كانون سينماگران جوان ديده بود، براي كار انتخاب شدم.

آيا خودتان هرشب سريال را مي بينيد؟

بله اما 3-4 قسمتي را كه دوست داشتم حتما آن ها را ببينم، چون سر ضبط بوديم نتوانستم ببينم . 

خودتان راجع به بازيتان چطور فكر مي كنيد؟

بعضي جاها اصلا بازي ام را دوست ندارم

چرا؟

به دلم نمي نشيند. فكر مي كنم شايد چنين حسي طبيعي باشد

احساستان نسبت به سريال چيست؟

من كل كار را خيلي دوست دارم؛ حتي جاهايي از بازي خودم خيلي خوشم مي آيد و عين ديوانه ها به نوع بازي و حركاتم مي خندم.

دوست نداشتيد كاراكتري غير از بهرام به شما پيشنهاد مي شد؟

بهرام را دوست دارم و فكر مي كنم خود بهرام جاي كار زيادي دارد.

براي چي اينطور فكر مي كنيد؟

صد در صد به خاطر تجربه ي كم من در بازيگري(چه شكسته نفسه اين پسسسسسسسر)

شايد هم به خاطر فشار زياد كار و تمركز نداشتن كافي روي نقش اين اتفاق مي افتد.

ما فكر مي كرديم كه با توجه به چنين شرايطي، فشار خيلي زيادي روي همه ي عوامل باشد اما واقعا آقاي سهيلي زاده به عنوان كارگردان و آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان، به طوري عمل مي كنند كه زياد خسته نمي شويم؛ حتي با وجود اينكه ساعت كاريمان بسيار بالاست و زمانمان محدود است. سكانسي بود كه من از بازي خودم راضي نبودم و 2 روز مانده بود به پخش آن صحنه؛ اما با وجود اين، آقاي سهيلي زاده لطف كردند و اجازه ي فيلمبرداري دوباره ي آن صحنه را به من دادند و اين يعني با وجود فشار، از دقت نظرشان كم نشده است.  

كار با بازيگران حرفه اي چطور است؟

خيلي خوب. در حقيقت نمي شود به همين سادگي از كنار آنها گذشت چون هركدامشان استادان بزرگي هستند و به نوعي به من كمك كردند. حالا محسن را نمي دانم، قبل از اينكه سر اين كار بيايم طبق حرف هايي كه شنيده بودم، احساس مي كردم كه كار كردن با پيشكسوتان خيلي سخت است اما واقعا اينطور نبود.

يعني اين حرف ها روي بازيتان تاثير منفي نگذاشت؟

من هيچ وقت به اين حرف ها گوش نمي دهم.

اولين باري كه با اين بازيگرها بازي كريد، چه حالي داشتيد؟

نه، ببينيد! روز اول فيلم برداري براي خود من خيلي سخت بود، آن هم نه به خاطرآن حرف ها بلكهبه خاطر اينكه در مقابل خانم روستا بازي مي كنم و «از كرخه تا راين» او را 20 تا 30 بار نگاه كرده ام و به همين خاطر كمي هول شده بودم ايشان در كاهش اين استرس به من كمك كردند. 

رابطه تان با محسن افشاني چطور بود. 

در كار با هم آشنا شديم و خيلي خوب بود.

اين آشنايي آن قدرعميق و صميمي شده كه بعد از كارهم ادامه داشته باشد؟

قطعا ادامه خواهد داشت اما نه به اندازه ي صميميتي كه الان وجود دارد چون مسلما مشغله ها زياد مي شود؛ مطمِنا نمي شود كه بخواهيم هر روز همديگر را ببينيم.

فكر مي كنيد اگر دوستي تان قبل از كارصورت گرفته بود،تاثيري روي نوع بازيتان مي گذاشت يا نه؟

2 هفته قبل از كار تمام مدت با هم بوديم و صحبت مان از جايي گل انداخت كه من به محسن گفتم بر خلاف اينكه هميشه از برنامه هايي كه اينجوري اجرا مي شدند بدم مي آمد اما برنامه ي شما(سلام بهارو ميگه ها) تنها برنامه اي از اين فرم بود كه به تماشاي آن مي نشستم (آي گل گفتي) وارتباط مان از همين جا شروع شد. در حال حاضر با هم هيچ مشكلي نداريم و خيلي هم خوب هستيم 

در بازي هايتان از هم ايراد مي گيريد؟

بله، به شدت و جاهايي هم كه خوب هستيم، به ديالوگي كه محسن گفته يا من گفته ام مي خنديم و لذت مي بريم.

فضاي اين كار را دوست داريد؟

مگر مي شود كه آدم اين فضا را دوست نداشته باشد؟! شما اگر كنار آقاي سهيلي زاده بنشينيد، هيچ وقت حوصله تان سر نمي رود؛ چون هم شوخ طبع اند وهم خودماني. همه گروه خوب هستند، از تصوير بردار گرفته تا آقاي حاتمي كه بازيگر دان كار هستند. گروه بازيگران هم كه مي بينيد، همه عالي و حرفه اي هستند، البتهبه جز من و محسن! يعني به جز من؛ از محسن مايه نگذارم...(خنده)

آيا ديالوگ بداهه هم داريد؟

تمام ديالوگ ها كاملا از فيلمنامه هستند اما تيكه پراني هاي بهرام، همه بداهه صورت گرفته و اين اجازه را آقاي سهيلي زاده به من داده اند كه هنگام تمرين با آقاي حاتمي، آنها را بيان كنم واگر تاييد شد و از حس صحنه و سكانس كم نكرد، از آنها استفاده كنم.

(بالاي صفحه نوشته شده: وقتي سريال پخش مي شود، من و محسن با ديدن جاهايي كه خاطره ي خاصي سر صحنه داشته ايم، به هم پيامك مي فرستيم و آن لحظه ها را به هم ياد آوري مي كنبم. )

  

 پايان

 

 

 

آخيش تموم شد چقد زياد بود دستمون در اومد از جاش واي واي واي .

قربون همتون باي تا هاي بعدي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 19:2 تاریخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


شلام به شما دوشتای گلمون .

حالتون شطوره ؟چه خفرا ؟ امروز یه آپ توپ داریم . هنوز هیچی نشده مجله ها افتادن تو خط مصاحبه با این دو تا داداش . به به عجب داداشایی ! یکی تریپ خفن و باحال . اون یکی مثبت مثبت . از اون عجایب ها هستنا. دیروز که ساریناز جون خفر داد که آپیده زود رفتیم وبش و دیدیم که یه گفتگوی اختصاصی با محسن و سیاوش که توسط مجله ی خانواده ی سبز انجام گرفته بود رو گذاشته تو وبلاگش . از تعجب داشتیم شاخ در میاوردیم !!!!!! آخه همین پریروز سری جدید مجله رو خریده بودیم و مطمئن بودیم که شماره ی دیگه از ۱۲ مرداد چاپ میشه !به همین خاطر زود رفتیم به سایت مجله و دیدیم که بعععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععله مجله آماده ست ولی هنوز چاپ نشده !

حالا هم با اجازه ی ساریناز جون ما هم قسمت مصاحبه با محسن خان رو که خیلی از حرفاش تکراریه رو میذاریم تو وبلاگمون . البته با همه ی عسکای مجله !

قبل از مجله ی خانواده ی سبز یه عکس از تیتر مجله ی " اتفاق نو " می ذاریم که خیلی باحاله !

                                                 اتفاق نو 

                         اتفاق نو

                                                 خانواده سبز

                                               خانواده سبز 

 

                                     حالا برو حالشو ببر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مخاطبين سيما كه چند سالي بود به سريال‌هاي روتين با مضمون طنز خو گرفته بودند پس از پخش سريال نرگس به عنوان اولين ملودرام روتين شبانه، اين روزها شاهد پخش سريال ترانه مادري به عنوان دومين اثر ملودرام در قالب برنامه روتين شبانه هستند. هر چند «نرگس» به عنوان اولين اثر در اين سير با موفقيت جذب مخاطب روبه‌رو شد اما خيلي‌ها «ترانه مادري» را موفق‌تر از آن مي‌دانند.اما چگونه مخاطبيني كه در سال‌هاي اخير به ديدن سريال‌هاي شبانه با محتواي طنز عادت كرده بودند مي‌توانند جايگزيني با مضموني متفاوت را بپذيرند؟ اين‌گونه قالب‌شكني‌ها به همان اندازه كه طرفدار و حامي دارد، با مخالف و منتقد نيز روبه‌روست. كساني كه معتقدند بعد از كار روزانه و خستگي بايد خوراك طنز و شادي به بيننده داد، نه اشك و البته كمي تامل!ايرج محمدي به همراه يار هميشگي‌اش مهران مهام بعد از «نرگس» تهيه‌كنندگي دومين ملودرام شبانه را عهده‌دار شدند و اين بار نيز با گردآوري يك گروه كاملا حرفه‌اي سعي مي‌كنند مانند گذشته اثري جاودان و البته كم نقص را روي آنتن ببرند. آن سو و هم چنان در پشت دوربين حسين سهيلي‌زاده كه بيش از اين، كارگرداني «زخم‌هاي رويا» را براي پخش در ماه محرم به پايان برده است، سكان هدايت گروه را در مقام كارگردان به عهده گرفته است و البته محمد حمزه‌اي به عنوان دستيار اول او در هماهنگي گروه و حتي انتخاب چند بازيگر از جمله «محسن افشاني» نقش بسزايي را ايفا مي‌كنند. ضمن اين‌كه نمي‌توان از كار خوب تصويربرداري، مونتاژ، صدا و البته مثل هميشه گريم خوب مهري شيرازي و نيز فيلمنامه خوب مسعود بهبهاني‌نيا كه او نيز همانند محمدي و مهام از عوامل مشترك اين دو ملودرام به شمار مي‌رود، گذشت...

 

                                                                    افشاني، بچه درسخوان

                                             محسن

«محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر نقش پوياست كه تا مجله‌ها را در دست من و همكارم ديد، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت. به طور حتم ديالوگ‌هايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبان‌هاي آلماني، ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را اجرا مي‌كرد، ديده‌ايد. خيلي‌ها او را يك استعداد قلمبه مي‌دانند كه با اين سن مي‌توان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش مي‌گويد تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت.

 از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟

افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم، علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي از آيتم‌ها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد، ديگه از همان جا پله‌پله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن برود كه تنها شصت قسمت پخش شد. در جام‌جم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا مي‌كنم.

 چطور براي اين كار معرفي شدي؟

افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزه‌اي (دستيار كارگردان) آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردين‌ماه امسال تماس گرفتند براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم.

 متولد چه سالي هستي؟

افشاني: يازدهم فروردين‌ماه سال 68.

 پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشته‌اي؟

افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت سيالات كه حتما قبول مي‌شوم.

 چرا در رشته هنري شركت نكردي؟

افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم.

 پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟

افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين دور هم جمع مي‌شديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان حضور دارند (و البته بازيگر هم...) كمي در مورد نقش برايم توضيح داده بودند، با راهنمايي‌هاي ايشان و نيز آقايان محمدي و سهيلي‌زاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك شناسنامه براي پويا نظري درست كردم.

 به اندازه پويا درسخوان هستي؟

افشاني: تا قبل از اين‌كه درگير برنامه زنده شوم خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است.

با چه معدلي ديپلم گرفتي؟

افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم.

 قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟

افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر.

 يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟

افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده، هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرمي‌هاي جدي من به حساب مي‌آيد.

 اجرا هم...؟

افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگي‌هاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا را هيچ‌وقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم چه در مقام مجري چه بازيگر.

 پيش‌تر، كار با اين گروه حرفه‌اي را تصور مي‌كردي؟

ترانه مادری 1                           ترانه مادری 3

افشاني: مثل خيلي‌ها اين سوال براي خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود، من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و مي‌دانستم كه مي‌توانم خوب باشم، اما مدام فكر مي‌كنم كه چقدر زود و چقدر خوب در اين جايگاه قرار گرفتم.

 به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم و تشكر مي‌كنم كه چنين فرصتي به من دادند.

 چند تا خواهر و برادر داري؟

افشاني: تنها يك خواهر بزرگ‌تر دارم.

 خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟

افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم، در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابل‌انكار نيست. شايد آن روزها كه براي تئاتر مي‌رفتم كارم را جدي نمي‌گرفتند، ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن.

 بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو...؟

افشاني:  حامد بهداد و رضا رشيدپور

   ترانه مادری 2                                 ترانه مادری 4

                                           ترانه مادری 6

والسلام .

اگه می خواین مجله رو بخرین باید  تا ۱۳ مرداد صبر کنین. ولی فک نکنیم که دیگه لازم باشه مجله رو بخرین !

تا آپ بعدی بای !

                                      ترانه مادری 6

 


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 13:59 تاریخ چهارشنبه نهم مرداد 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


یه سلام آلبالویی به تو که خیلی هلویی!(بقیه شو خودتون بیاید)

حال و احوال جیگرای دلمون چطوره؟خوبید؟نه؟ اوا چرا؟خدا مرگمون بده! مگه میشه ترانه ی مادری بده اونوقت آدم ناراحت باشه؟ مخصوصوصوصوصوص الان که آق محسن راه افتاده؟ عاشق شده گل میدهبه به به به!

بالاخره انتظار ها به پایان رسید و ما برای شما عزیزان جان و عزیز تر از جان چند تا عکس و کلیپ با کیفیت بسیار بالا که به وسیله ی یک دوربین ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ مگا پیکسلی از ترانه ی مادری شکار شده رو میذاریم.    

برید حالشو ببرید! بای 


کلیپ ترانه ی مادری1

کلیپ ترانه ی مادری2

پ.ن:برا شنیدن صدای کلیپا وولوم اسپیکرتون رو تا آخرش باز کنید!


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 13:33 تاریخ شنبه بیست و دوم تیر 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


                                    1231234

سلام سلام نوجوونا ، چطوره حال شما؟ خوب شد شما رو دیدیم ، به مدرسه رسیدیم ، مدرسه جای درسه ،بچه باید بترسه !

حال و احوال ؟ چه خبرا ؟ خانوم بچه ها چطورند؟سلام برسونید به همه! شاید باورتون نشه ولی ما شماها رو خیلی دوست داریم !نمی دونید که چقد دوستون داریم ،خیلی دوستون داریم ،افتضاح دوستون داریم ،واقعا دوستون داریم ،خلاصه که دوستون داریم!فهمیدید چقد دوستون داریم؟! نفهمیدید؟ ما شما رو خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی (۱۰ تا خیلی نوشتیم!!) دوست داریم! باور کنید!!!!!!!!!!(۱۰ تا علامت تعجب شد !!) اینم برا بار آخر : 

                                     hkh   "  ما خیلی دوستون داریم "1233454

باور کنید داشت یادمون میرفت واسه چی داریم مینویسیم اما الان یهویی جرقه زد:

                                        yjhy  "سلام بهار شروع شد "47

تعجب کردید ؟ خوب تعجبتون بجا بود واسه اینکه سلام بهار هرگز دیگه شروع نمیشه

اما ما میخواستیم بگیم بهتون :

                             m.a                                                                 1234   "ترانه ی مادری شروع شد" 1234

              

وای ما خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی(۱۰ تا خیلی شد!!)خوشحالیم یعنی به حدی خوشحالیم که از شادی در پوست خود نمی گنجیم!!!!!!!!!!(وای چه حرفا.راستی ۱۰ تا هم علامت تعجب گذاشتیم!!) این شادی ما بیشترم میشه چون هنوز سوپر استار جعبه ی جادویی ما که سر نرسیده!رسیده؟نرسیده دیگه! جون من اگه رسیده بگو دیگه،تعارف میکنی؟باور کنید هنوز نرسیده چون الان تو هواپیما گیر کرده !!!!!!!!!!!!!!!(برا تنوع ۱۵ تا علامت تعجب گذاشتیم!!) بابا طرف تریپ دانشجویی برداشته!لنز سیاهم که گذاشته و...به به   به به خیلی ممنونیم!

نظر شما در مورد این فیلم چیه؟نظرتون در مورد نقش محسن؟ میخوایم نظر شما رو هم بدونیم!!!!!

فعلا بای


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 15:50 تاریخ یکشنبه شانزدهم تیر 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


keivan

 

سلام ، سلام ، سلام ، سلام . . .

حالتون شطوره ؟

همگی سر حالید ؟

بعد از 3 تا پست که در مورد محسن بود ، می خوایم ایندفعه در مورد کیوان بنویسیم که یهو دلگیر نشین که این وبلاگ در مورد کیوان ومحسن هست یا فقط در مورد محسن.

اولش یکم در مورد وبلاگ کیوان با اسم 

www.keivan-40cheragh.blogfa.com

براتون می نویسیم !

نمی تونیم بگیم صد در صد ولی نود درصد می تونیم تضمین کنیم که این وب خود آق کیوان هست . ولی مطمئن باشید که الکی تضمین نمی کنیم و حتما" دلایل مهم و محکمی برا خودمون داریم . حالا بی خیال دلیل و برهان !!!!!!

اگه تازگی ها به این وب سر زده باشین متوجه میشین که تو جواب " رها جون " کیوان از برنامه ای به اسم " پارازیت " چیزایی نوشتن که ما روز و زمان پخش این برنامه رو براتون نوشتیم !

این برنامه از " رادیو جوان " روزای ( شنبه – یکشنبه – دوشنبه – سه شنبه – چهارشنبه )ساعت

 ( 10:00) صبح پخش میشه !

یعنی روزای پنجشنبه و جمعه منتظر صدای دلنشین ودل نواز  آق کیوان نباشین !

به هر حال خدا عاقبت به خیر کنه !

حتما" گوش کنید ! این یه توصیه ی دوستانه ست !باور کن !

تا بعد بای!


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 23:22 تاریخ سه شنبه یازدهم تیر 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


سلام به شما دوشتای (دوستای ) نازنینمون .

حال و احوال همگی توپه توپه ؟

با بیکاری و بیعاری چیکار میکنین !

ما که دلمون واسه بر و بچه درسخون و خرخون و بی خیال مدرسه تنگ شده ! شماچی ؟

از اینا بگذریم !

آپ امروز مون مختص آیدا جون و دختر خالشه !

همون طور که میدونید ، روز یکشنبه اولین روز چت بود و کلی هم خوش گذشت . جای شما خالی !

روز یکشنبه قضیه ی چت خیلی طول کشید و به عبارت دیگر بر و بکس کنگر خوردن و لنگر انداختن!

نه ... شوخی کردیم !

به هر حال بعد از 2 ساعت چت ما دو تا رفتیم پی کار و زندگیمون و بر و بچ بدون نویسندگان وبلاگ چتیدن !

تو این میان که ما نبودیم  دختر خانومی به اسم آیدا (  ( aida که ادعا می کرد خارجیه و انگلیسی می چتید  یکم محیط چت رو خراب کرد و بچه ها ( بچه چیه ؟ نوجوونا ! ) همه کار و زندگیشون و البته کیوان و محسن رو بی خیال شدن و نشستن حرفای این آیدا خانوم رو ترجمه کنند .که گاها" بعضی از ترجمه ها اشتباه از آب در می اومد و بیچاره آیدا به همه چی محکوم می شد !

آخر آخرا ما دو تا گل ( البته تعریف از خود نباشه ) اومدیم واسه پاکسازی محل چت که دیدیم هنوز دوستان دارن می چتن !

به هر حال اون روز آیدا خانوم اعلام کرد که دختر خاله اش از محسن براش کلی صحبت کرده و باعث شده که این خانم خانما عاشق محسن بشه و از این جور حرفا !

آخرش هم از همه قهر کرد و بند و بساطش رو جمع کرد و رفت ولی جالب اینجاست که فردای اون روز یه نظر از دختر خاله ی آیدا خانوم در یافت کردیم که متنش اینطوری بود :

ببینید از شما انتظار نداشتم با این آیدا بیچاره این کار رو کنید. بله؟؟من دختر خالشم.ایشون یه یه ماهی اینجان . من عاشق محسن جونم. اینقدر به این بدبخت گفتم
اونم ازش خوشش اومد . البته اون خودش دوس پسرای با حال تر داره.
اون خواسته جلوتون افه بیاد گفته می تونم بخونم. ولی راستشو بخواین من مترجمشم.
می تونه بنویسه ولی خیلی غلط داره بخاطر همین میگه نمی خوام مسخرم کنن.
دیشب بهم گفت : من سعی کردم از جمله های آسونی استفاده کنم ولی اونا خیلی
نفهمند...!!!
بهش گفتم که شما فکر کردید اون دروغ میگه. گفت: این برام مهم نیست. ولی برو بهشون بگو من اصلیتم ایرانی من وقتی 1 ساله بودم اومدم آلمان.
بچه ها مطمئن باشید اون محتاج محسن شما نیست.......

بله اینم حرفای یه نوجوون ایرونی که اصلا" در شأن یه ایرونی نیست اینطوری نظر بده .... به هر حال!!!

ولی ما دو تا چون قبلا" هم تذکر داده بودیم که قسمت چت نظر ندید ولی خدا رو شکر که یه گوش همگی در و دیگری دروازه ست . ما هم مجبور میشیم نظرات شما ها رو حذف کنیم !

به همین خاطر این نظر رو هم پاک کردیم .

ولی حالا جواب این دختر خاله ی عزیز :

ما اینجا با طرفدارای کیوان و محسن چت می کنیم و حالا که آیدا خانوم هم یه ایرونی اصیل و طرفدار محسن و هم چنین دوست داره با ما ها ارتبا ط داشته باشه ، ما دوتا دعوتش می کنیم که واسه چت بیاد وبلاگ ما ولی خواهشا" توی چت جو سازی نکنه و مثل بقیه چت کنه .

ما کاری نداریم که آیدا جان وا قعا" توی خارج زندگی میکنه یا نه ولی چون خیلی از بر و بچی که به چت میان انگلیسی بلد نیستن و ما نمی تونیم از چت کردن دست برداریم و حرفای آیدا رو ترجمه کنیم ازش خواهش می کنیم که وقتی واسه چت میاد حرفاش رو کسی که فارسی بلده بنویسه تا هم اون راحت باشه و هم ما!

دوستای عزیز از شما هم برای 100000000بار خواهش می کنیم نظراتتون رو توی قسمت چت ننوسین !

امروز منتظر همتون هستیم مخصوصوص آیدا جان و دختر خالش !

فعلا" !

 


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 13:15 تاریخ سه شنبه یازدهم تیر 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


سلام میکنیم به شما نوجوونایی که اومدین وبلاگ ما تا آپ ایندفعه رو بخونین. خوش اومدین . قدم رنجه فرمودین . منت سر ما گذاشتین ... زود به خودتون نگیرین . کار خاصی هم انجام ندادین فقط وصل شدین نت و اومدین رو اسم وبلاگ ما و یه کلیک کوچلو کردین فقط همین ... ولی نمیدونین چقدر ما رو خوشحال کردین ولی وقتی نظرای باحال و بامزه ی شما رو می خونیم  ، خوشحال ترم میشیم !

از دست ما که ناراحت نیستین ؟

منظورمون پست هشت و نهمه !

حالا ناراحت نباشین ... آخه این پست از اون دوتا پست قبلی هم بدتره !

تعجب نکنین ! آخه میخوایم کمی عصبانیتون کنیم !

حتما" وقتی عنوان رو خوندین کلی خوشحال شدین ولی نه جانم بهتره به اون " ولی " هم یه توجهی بکنین !

تازه به این فکر افتادین که این " ولی " دیگه چیه ؟ نکنه کاسه ای زیر نیم کاسه باشه ؟ نکنه بازم می خوان خبر بدی بدن ؟

بله دوستان عزیز و قوقولی مقولی ، " الهه کسمایی " دوباره گل کاشت . اونم چه گل خوش عطر و بویی . . . راستی " معصومه جعفری " هم توی این گل کاری شرکت کرده !

حالا این " ولی " این وسط چی کارست ؟

این واژه ی " ولی " یعنی اینکه خانم کسمایی بار دیگه " آستانه " رو شروع کرد . خودشم یه آستانه ی 20 دقیقه ای که فقط جاده رو نشون می داد.

این واژه یعنی اینکه ما فکر می کردیم فقط یکی از مجری ها به خاطر اشتباهش توی هچل افتاد و به اون یکی مجری آنچنان آسیبی نرسوند ولی مثل اینکه قضیه از این قرارا نیست و هر دو تا مجری محبوب ما یه جورا یی توی عمل نکرده قرار گرفتن و . . .

این یعنی اینکه " محسن افشانی " توی آستانه اجرا نمی کنه !

فقط یه خواهر و برادری به اسم مژگان و محمد این برنامه رو اجرا می کنن !

ولی ما هفتاد درصد احتمال می دیم خوده آق محسن نخواسته توی آستانه اجرا کنه ولی چرا ؟

شاید مامان و باباش نذاشتن !

آخه قراره این آستانه ای ها شهرا و روستا ها و دهای ایرون رو بگردن . حالا مثل اینکه تو این اوضاع بنزین واجبه ؟ مردم واسه یه لیتر بنزین سر و کله ی همدیگر و می شکنن اونوقت ....

به هر حال امروز که ما محسنو ندیدیم اگه شما دیدن خبر بدین خدا کنه بعد از این تو آستانه باشه که نود درصد این فرض محاله !

مادوتا  که فکر می کنیم کیوان و محسن در کنار هم خوب اجرا میکنن و به همین خاطر از جهتی واسه این موضوع خوشحالیم !

شما چطور ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امیدواریم یه برنامه مثل سلام بهار که این دو تا مجری ناقلا در کنار هم باشن در انتظارمون باشه !

خداحافظ نوجوونا !


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 19:43 تاریخ شنبه هشتم تیر 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


ترانه مادری

سلام ، سلام ، سلام . . .

حال و احوالتون چطوله ؟چه خبرا ؟ خوفین ؟ چی کارا میکنین؟؟مامان خوفه بابا خوفه مامان بزرگ بابابزرگ؟؟درسو مخشاتونو نوشتین دارین توی وبلاگ ما سر و کله می زنین ؟

آخه به ما دو تا چه ربطی داره !

امروز شنبه ست و 2 باره بوم بوم بوم سفید !

نمی دونین پنج شنبه چه حال و هوایی داشتیم !

ببینیم ... به خبر 19:15 شبکه ی اول نیگا کردین ؟

خوش به حالتون اگه نیگا نکردین ، آخه ...

وایسا نزن تو سر و کله ی خودت که چرا نیگا نکردم ؟!

حالا واسه ما دو تا کنجکاو می شین ؟

توی این اخبار ، فیلم های سینمایی و سریال هایی که قرار بود توی تابستون از شبکه های مختلف پخش بشه ، رو اعلام کردن ولی ای کاش نمی کردن !

 ولوم تلویزیون رو گذاشتیم روی 100 خونه رو صدا پر کرده بود .

اول سریال شبکه یک ، بعد شبکه ی دو و شبکه ی سه !

گوینده گفت : سریال " ترانه مادری " که در 50 قسمت تهیه شده و داستان خواهر و برادری به نام فرخ و فرخنده است که . . . دیگه نتونستین بقیه ی حرفای گوینده رو بشنویم چون محو تماشای صحنه های فیلم ترانه مادری شده بودیم ،اونم چه صحنه هایی !

اول " فاطمه گودرزی " با اون گریم ساده و شال قرمز رنگ همیشگی و بعدش " دانیال حکیمی " با یه گریم کاملا متفاوت از فیلم " مرگ تدریجی یک رویا " یعنی بدون عینک و ریش !

ولی ما دوتا منتظر ستاره ی آبی چشم نوجوونا بودیم !

پس کو اون ستاره ؟ . . .

همینطور که قلبمون تاپ تاپ می کرد و منتظر بودیم ، صحنه ها تغییر کرد و در مورد سریال شبکه ی چهار با عنوان " عملیات 125 " چیز میز گفت !

درست مثل این بود که یه پارچ آب سرد رو ، روی سرمون خالی کردن ! حالا فهمیدین چه حال و هوایی داشتیم !

واقعا پس محسن کو ؟ . . .

به قول سارا جون نکنه نقشش مثل فیلم " کارآگان " مفید و مختصر باشه و فقط توی چند سکانس بازی کرده باشه ؟ها............................

نکنه نقش یه رهگذری رو بازی کرده که بچه درسخونه و عاشق یه رهگذر دیگه میشه ؟

و نکنه . . .

وقتی توی مجله اسم محسن افشانی نبود ، گفتیم شاید اسمش از قلم افتاده یا به نظر اونا محسن هنوز اونقدر مشهور نشده که بخوان اسمش رو بنویسن ! ولی حالا چی ؟

بازم می تونیم این حرفارو بگیم ؟

نظر شما نوجوونای دوست داشتنی چیه ؟  


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 13:16 تاریخ شنبه هشتم تیر 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


m.a

یه سلام گرم قد محبت های مادرانه ی همه ی مادران دنیا !

ولادت حضرت زهرا (س)، روز مادرو زن رو پیشاپیش به همه ی نوجوونای دنیا تبریک می گیم ! راستی واسه ماماناتون چه کادویی خریدین ؟ اصلا به ما چه ربطی داره .

فقط یه نصیحت : بزرگترین دانشمندان دنیا اعلام کردن که تجربه نشون می ده که هر کی در این روز کادوی ارزون قیمتی خریده بیش از 1 هفته زنده نمونده ! یعنی چی مگه امکان داره ؟ خوب معلومه امکان داره ! به دلیل کادوی ارزون قیمت 1 هفته از غذا خوردن محروم شدن و در نتیجه پس از یک هفته با کمال تأسف  جان خود رو از دست دادن و به اهالی دیار باقی پیوستند ! باور کنید !نه شوخی کردیم ! فوق فوقش یه پس گردنی آبدار می خورید ! فقط همین !

اینا رو نوشتیم تا یه مقدمه باشه واسه  پست هشتممون !حتما الان پیش خودتون فکر می کنید می خوایم در مورد مادر و زن و از اینجور چیزا بنویسیم ولی نه جانم ! می خوایم در مورد فیلم " ترانه ی مادری " بنویسم!

فقط ازتون خواهش می کنیم که کنترل خودتون رو در دست داشته باشید تا وقتی خوندید تموم شد و از دست ما عصبانی شدید ، زود بزنید یه کانال دیگه تا مجبور نشین چشای مارو کبود کنین !

پس طرفدارای محسن افشانی  یه نفس عمیق بکشین و شمارش  معکوس رو شروع کنید : 10..9..8..7..6..5..4..3..2..1 :

پنجشنبه وقتی مجله ی خانواده ی سبز رو خریدیم زود رفتیم بخش دنیای ستارگان تا ببینیم علم نجوم شناسی هنرمندان ایرونی تا کجا پیشرفت کرده . شاید باورتون نشه ولی هر جور ستاره ای رو می شد پیدا کرد از عمو پورنگ گرفته تا محمد رضا گلزار و ... فقط از ستاره های ما نوجوونا خبری نبود ! دیگه داشتیم پشیمون می شدیم که یهو چشمون به عکس " الهام پاوه نژاد " با اون لباس های آبی رنگش افتاد !( حیف که رنگ لباساش یکم پررنگ بود والا می گفتیم رنگ چشای محسن افشانیه ولی ... )

پایین عکس نوشته بود " ترانه ی مادری " ما اینو که دیدیم یه هوراااااااااااااااااا کشیدیم طوری که همه توی خیابون فکر کردن زلزله اومده !( نه مردم اونقدرم خنگ نیستن  ، ما یه چیز پروندیم شما چرا باور کردین )

به هر حال خوشحال شدیم از اینکه فردا می تونیم آپ بشیم و در مورد محسن افشانی  و فیلم جدیدش ترانه مادری  بنویسیم .به همین خاطر تند تند داشتیم اون رو می خوندیم ولی آخرش یهو میخکوب شدیم و اصلا باور نمی کردیم که سرمون کلاه رفته باشه.

حالا بیاین خودتون بخونین ببینین چی می گیم :

آخرین کاری که از " الهام پاوه نژاد " در تلویزیون پخش شد ، مجموعه ی" بیداری " بود که او در آن مجموعه  ایفاگر یک نقش جدی بود ... حالا خبر می رسد که او به جمع بازیگران سریال جدید حسین سهیلی زاده که نامش " ترانه مادری " است ، پیوسته... این سریال مضمونی ملودرام دارد و قرار است در ماه جاری روی آنتن شبکه سوم سیما برود . از دیگر بازیگران این مجموعه می توان به هما روستا ، مینا لاکانی ، حمیرا ریاضی ، فاطمه گودرزی  ، دانیال حکیمی ، حسین سحرخیز و محمد حاتمی اشاره کرد که در کنار پاوه نژ اد بازی می کنند. اوج بازیگری الهام خانم پاوه نژاد . . . . دیگه بقیه اش کلا در مورد الهام خانمه !

نمیدونیم شما هم به همون دلیلی که باعث شد ما میخکوب بشیم ، میخکوب شدین یا از تعجب اینکه مگه کجای این چند سطر عجیبه !ولی عزیزان ما ، پس اسم محسن افشانی  کجاست ؟

اگه این آقا توی این فیلم ایفای نقش کرده ، پس چرا اسمش میون اسم بازیگران اصلی این فیلم نیست ؟

همه میدونیم که 1 ماهه توی همه جا گفته میشه که محسن افشانی  توی یه سریال روتین درنقش پویا نظری بازی کرده . توی خیلی جاها  میگن این آقا پویا قهرمان قصه ی ما قرار عاشق بشه و از این جور حرفا !

ولی مهم یه چیز دیگه است ! مهم اینکه . . .

همه میگن محسن افشانی نقش اصلی رو تو این فیلم بازی کرده !

ولی حتی اسم محسن افشانی  آخرین اسم رو هم به خودش اختصاص نداده ! ما نمی خوایم بگیم محسن دروغ میگه یا اصلا توی همچنین فیلمی بازی نکرده ولی پس کو اسمش ؟

نتیجه گیری : یا محسن تو این فیلم بازی نکرده یاهم اینکه پویا نظری یکی از نقش های کاملا فرعی فیلم ترانه مادریه  !

ولی امید ما به این که اسم محسن از قلم افتاده باشه یا اشتباه چاپی باشه !

شما چی میگین ؟ دوست داریم بدونیم در این مورد چی فکر می کنین ؟ نتیجه گیری شما از این پست

 چطوره ؟ تو نوجوون ایرونی با ما موافقی یا مخالف ؟  ها ....

پس فعلا بای بای ........... اوه ، ببخشید خداحافظ !

 

m.a2

 


نویسنده : لیلا و عسل ساعت 19:22 تاریخ دوشنبه سوم تیر 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس